تبليغاتX
کلبه کوچک یک معمار - ميكل آنژ

کلبه کوچک یک معمار

علی اصلاح چی

تحقيق دريافتي از: محمد رضا محمديان نزاد

تحقيقي درباره ي زندگي نامه ميكل آنجلو (ميكل آنژ)

داستان رنج وسرمستي شامل مجموعه اي چهار جلدي مي باشدكه مدخلي است براي ورود به دنياي پر رمز وراز هنر. اثري ماندگار از رخداد هاي هنري جهان كه چگونه زمان را مي شكافدوهر آنچه سختي وناهمواري برسر راه مي بيند در هم مي شكند ورنج ولذت را در هم مي آميزد رنج وسرمستي زندگي نامه هنرمندي است كه از آغاز زندگي ونوجواني در مسير سرنوشتي قرار گرفته كه زمانه براي او رقم زده بود .

اين هنر مند بزرگ درسال 1475ميلادي در شهر فلورانس در خانواده ي مديجي كه خانواده اي بود از طبقه متوسط جامعه اما با اصالت فقيه چشم به جهان گشود وبا استعداد وعلاقه اي كه از آغاز كودكي به هنر داشت پيشه اي را دنبال كرد كه خانواده ي او نيز اين كاره بود ند.

 

 

اين كتاب داستان فراز ونشيب هايي است كه در مسير زندگي اين هنر مند بزرگ قرار گرفت واو توانست با اعتماد به نفس وتكيه برخويش بسياري از رازهاي ناشناخته زندگي را براي اولين بار به دست خود كشف كرد و راه هايي را پيمود كه تاكنون كسي در آن راه گام نگذاشته بود . داستان رنج هايي است كه اين هنر مند براي شناخت شناخته ها وكشف رموز كارپيكر تراشان عهد باستان در زندگي خويش برخود متحمل ساخت تا از آفرينش موجودي زنده وجاندار برتن سنگي سخت وبي جان احساس سرشار از لذت وسرمستي وجودش را فرا گيرد.

او دومين هنر مند بزرگ فلورانسي است كه آثارش هند وايتاليا يي قرن16را به شهرت عظيمي رساند در دوره ي رنسانس يعني قرن 16ميلادي كه مجسمه سازي در مقام هنري اصيل ومستقل نمايان شد و شباهت سازي به حد اعلاي خود رسيده بود . اين هنر مند نابغه با پرداختن به جبه هاي قهرماني وانسان گرايي مجسمه سازي را به جايگاهي برتر از دوران گذشته رسان وجان تازه اي به اين هنر بخشيد .

اودر 13سالگي در آتليه ي پررونق يكي از استادان بزرگ اواخر قرن 15به نام گيرلاندايو(1449-1494) به مدت 3سال شاگردي كرد . گيرلاندايو يكي از استاداني بود كه بيشتر اثارش آيينه تمام نماي زندگي رنگارنگ آن روزگارند .

اومي دانست چگونه يك داستان مقدس را روايت كند چنان كه گويي درهمان ايام به تازگي رخ داد ه است درمدت اين سه سال اوتوانست با مباني واصول جامع طراحي آشنا شود اما فقط راضي به اقتباس اسلوب ساده گيرلاندايو نبود وتلاش كرد درباره آثار استادان بزرگ پيشين همچون جوتو- مازاتچو دوناتلو وسبكهاي پيكرتراشان يوناني ورومي مطالعه كند اونيز مانند لئوناردوراضي نبود كه باقوانين كالبد شناسي به طور دست دوم آشنا شود بنا براين درباره كالبد شكافي انسان به پژوهش مستقيم پرداخت اجسام را تشريح ميكرد واز مدل هاي زنده طرح برميداشت تا آنجايي كه پيكر آدمي گويي ديگر رمز وراز ناشناخته اي برايش نداشت .

ولي برخلاف لئوناردو .انسان در نظر او فقط يكي از معما هاي متعدد طبيعت نبود كه عشق بازگشايش را داشته باشد .انسان بيشتر برايش معماي منحصر به فردي بود كه تمام ذهن او را به خود مشغول مي داشت ومي خواست برهمه ي جوانب آن تسلط پيداكند در واقع هر آنچه برايش مشكل معضل مي نمود براي او جاذبه داشت .

قدرت تمركز وحافظه او چنان فوق العاده بود كه درزمان كوتاهي مي توانست هر ژست وحالتي وحركتي را به سادگي به تصوير بكشد هنوز سي سالش تمالم نشده بود كه همه اورا به عنوان يكي از بزرگترين هنرمندان عصر خود مي شناختند ودر نبوغ هنري شاني كمتر از لئوناردو برايش قابل نبودند.

 از كارهاي افتخارآميزي كه به اوواگزار شد ورويدادي بي همتا وشور انگيز براي تاريخ هنر جهان شد. رقابتي بود ميان اين دوغول عالم هنر يعني ميان او ولئوناردو براي به تصويركشيدن داستاني از تاريخ فلورانس بر روي يكي از ديوارهاي كاخ شهر داري .

كار آنها با شور وهيجان پيش مي رفت كه متاسفانه هردو هنرمند كارشان را ناتمام رها كردند.

لئوناردودر سال 1506به ميلان باز گشت وديگري توسط پاپ يوليوس دوم به رم فراخوانده شد تامقبره ي ياد بودي از او بنا كند. وي پس از پزيرفتن چنان سفارش مهمي كه برايش سرشار از جازبه بود با اجازه پاپ راهي معادن معروف مرمر در شهر كارارا واقع در ناحيه ي توسكاني ايتاليا شد تا سنگهاي مرمري را كه براي ساخت آرامگاه غول آساي پاپ لازم بود انتخاب وخريداري كند او 6ماه در كارارا اقامت كرد درحالي كه براي ساخت تنديسهايي كه جهان هرگز به خود نديده بود آرام وقرار نداشت . هنگامي كه به روم بازگشت دريافت كه شور وشوق پاپ برايساختن آرامگاه غول آسا تاحد زيادي فرونشته است وي كه در دريايي از ياس ونگراني غوطه مي خورد در اوج نگراني وخشم روم رات به قصد فلورانس ترك گفتوبه فلورانس بازگشت پس از مدتها هنگامي كه حكمران فلورانس وي را متقاعد كرد كه به روم باز گردد .پاپ ماموريت نقاشي سقف نمازخانه ي سيتسين را به او داد.

ديوارهاي اين نماز خانه توسط نامدار ترين نقاشان تاريخ هنر جهان مانند بوتيچلي.گيرلاندايوو...تزيين شده ولي سقف قوس دار آن هنوز هيچ نقش وتزييني نداشت .اوابتدا همه كوشش خود را كرد تا بتواند از اين كار طفره برودوبه پاپ گفت هنر اصلي او پيكره تراشي است نه نقاشي اما وقتي عزم راسخ پاپ رابراي اين كار ديد سرانجام پزيرفت وپس از 4سال كار تك نفره بر روي داربست نماز خانه سيستين كه بايدبه پشت خوابيده ودر حالت طاق باز سقف را نقاشي مي كرد وتوانست شاهكاري را بيافريند كه از لحظه ي به نمايش درامدنش تاكنون تمامي جهان را مبهوت ساخت .

وي در آن ايام چنان به اين حالت غير عادي مالوف شده بود كه حتي هنگامي كه نامه اي دريافت مي كرد براي خواندن آن به پشت خوابيده ودستش را دراز كرده ونامه را بالاي سرش مي گرفت ومي خواند . وي بانازك بيني هر نقشي را مطالعه مي كرد وبازي وحركت عضلات اندام آدمي را با استادي ومهارت ترسيم مي كرد وشايد به جرات مي توان گفت اين هنر مند چنان در ترسيم اندام وحالات وزواياي آدمي استادانه آنها را با هرپيچ وتابي به تصويرمي كشيد كه گويي مي خواست تمام آرزوهاوايده هايي را كه براي سنگهاي مرمرين كاراراداشت زنده گرداند و چه لذتي سرشاري از استادي خارق العاده خويش در اين كارمي برد سرانجام در سال 1512كار عظيم خود را بر سقف نماز خانه سيستين تمام كرد وباشور واشتياق به سنگهاي مرمر خود بازگشت تامقبره ي يوليوس دوم را پي گيرد.

هنگامي كه او به كار مورد علاقه ي خود بازگشت گويي از هر زمان ديگري استعداد وقواي آفرينشگري بيشتري داشت . هنگامي كه دربرابرآثاروتنديس هاي اومي ايستيم به راحتي نمي توانيم باور كنيم كه چنين پيكره هايي از سنگ سردوبي جان ساخته شده باشد .گويي در مقابل چشمانمان مي جنبند در عين حال كه سكون خود را حفظ ميكنند .يكي از رموز هنر او كه هميشه پيچ وتابهاي تند به قسمتهاي مختلف اندام پيكره ها پيش مي داد در عين حالي كه همچنان استعداد ساده وآرام باقي مي ماندند او از لحظه ي نخست سعي مي كرد كه پيكره هاي خود را نهفته در بطن تخته سنگي كه بر رويش كار مي كرد مجسم كند واعتقاد داشت به عنوان يك پيكر تراش وظيفه دارد كه پوشش سنگي آنها را بگيرد وآنها را آزاد سازد متاسفانه وهنگامي كه يوليوس از دنيارفت او هرگز رخصت نيافت كه روياي جواني اش را كه ساخت مقبره ي يوليوس روم بود به فرجام برساند وعلاقه اش به كار روبه كاس مي رفت.

پس از پايان اين كارها شهرتش به حدي بالا گرفت كه هيچ هنر مندي قبل از او از وجودش برخوردار نشده بود.

اما اين شهرت عظيم چندان به كامش ننشست زيرا از آن پس پاپ وپاپهاي بعدي فقط خواهان استفاده از خدمات اين نامدارترين هنرمند زمان خويش بودند ومي خواستند فقط نامشان را با نام اين هنرمند پيوند دهند.

كليساي سن پييرو

اشعاري كه سروده است حاكي از آنند كه او گرفتار اين وسواس شده بود كه مبادا هنرش آلوده به گناه شود ونامه هايش حاكي از آنند كه هرچه اعتبار و آوازه ي بيشتري در جهان مي يافت.تلخ تر وتند تر .....(4)مي شد او در عين حال كه ستايش مي كردند از بدخلقي اش مي هراسيدند وهنگامي كه بدخلق مي شد بزرگ وكوچك برايش فرق نمي كرد .

بدون شك او كه در سن 77سالگي به سرمي برد ازموقعييت اجتماعي خويش كه از روزهاي جوانيش زمين تا آسمان فرق مي كرد عميقا آگاهي داشت.

آخرين كار اين استاد كهن سال كار براي كليساي سنت پي يرو بود او كار براي كليساي اصلي جهان مسيحيت را خدمتي به شكوه وعظمت بيشتر خدا مي دانست وميزان صداقتش را در اين احساس بي نياز واستقلال به بهترين وجه مي توان دريافت كه با وجود اينكه اودر آخرين سالهاي زندگي خود به سر مي برد پس از اتمام طرح احداث گنبد كليساي سن پي يروكه برامانته دشمن سابقش آغاز گر آن بود از دريافت حق الزحمه ي واپسين كارسترگشي امتناع كرد.

او معتقد بود كه نمي تواند يادمان شايسته اي براي زنده كردن روح اين هنرمند بي همتا به شمارآيد به همين دليل بود كه هم روزگارش صقت ملكوتي را برايش قائل بودند اين هنرمند بزرگ سرانجام در سال 1564پس از 89سال زندگي را بدرود گفت از جمله شاهكارهاي معروف اين هنرمند يا پيكره تراش معروف كه ميكل آنجلو بوناروتي نام دارد مي توان به آثار زير اشاره كرد :

1-نمازخانه ي سيستين در شهر واتيكان در سالهاي 1508-1512ميلادي

2-برده ي مختضر از جنس مرمر در سال 1513 ميلادي

3-نقاشي افرينش آدم كه جان به كالبدي جواني نيرومند دميده مي شود

4-گنبد كليساي سن پي ير

5-مجسمه هركول

6-تنديس كوپيد(كودك)      

7-تنديس پي اتا(مريم مقدس)

8-تنديس موسي در سال1513-1515 ميلادياز مرمر

وآثار ديگري كه با مطالعه ي مجموعه كتابهاي رنج وسرمستي مي توان به جزييات بيشتري اشاره كرد.

لازم به ذكر است كه مطالب اين كتاب براساس اظهار نظرهايي است كه به وسيله ي شخسيتهاي بزرگ برمبناي برجسته ترين معيار هاي تاريخ جهان صورت گرفته وهمچنين برگرفته از نامه هايي كه نوشته خود هنرمند بوده وهمراه با آثار وي از او برجامانده است.

 

 

 

پايان